محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

694

خلد برين ( فارسى )

به دستور از آمدن تخلف نمود . اين مخالفت و نافرمانى بس نبود كه در خانهء خود رسم عزا را به غوغاى تمام اقامت فرمود . و امراى عظام چون از ناصيهء همايون شاهزاده به ديدهء تأمل مىديدند كه عن قريب خط بطلان بر صحيفهء حيات امير خان خواهد كشيد با يكديگر از در معاونت و خونخواهى وى درآمده قرار به آن دادند كه قورچى باشى ، شفاعتخواه گناه آن روسياه گرديده نوعى نمايد كه آن حضرت به منزل وى قدم رنجه فرمايد ، شايد كه چون آفتاب اين عنايت بر سر وى سايه گستر گردد آن مغرور از خود بىخبر از حجاب خجالت و انفعال برآيد . قورچىباشى به صوابديد امراء از در عجز و الحاح درآمده نوعى نمود كه آن حضرت به منزل امير خان قدم رنجه فرمود . چون مژدهء ورود شاهزادهء و الا نژاد به آن دامن زن نايرهء فتنه و فساد رسيد سر و جان به پاى انداز قدوم آن حضرت پيش كشيد و در تمهيد لوازم ميهمانى و مراسم ميزبانى و تهيهء اسباب پاىانداز و نثار و گذرانيدن پيشكش و هداياى سزاوار ، بذل جهد به تقديم رسانيده هر يك از مقربان و مخصوصان آن حضرت را به نوازشى خاص اختصاص بخشيد اما به حركات ناملايم پسران و برادران و اقوام امير خان كه اكثر از امراى نامور و صاحب جيش و لشكر بودند و معارضهء مقربان و مخصوصان آن سرور اثرى بر آن ميهمانى و جانفشانى مترتب نگرديد و شاهزادهء عالى گهر افسرده دل و كوفته خاطر از خانهء امير خان مراجعت نموده آن ميهمانى بر اسباب وحشت افزود . مقارن آن چنان اتفاق افتاد كه شاهزادهء عالى شان ، شاهرخ خان را به مجلس انس بار داده ابواب عاطفت همپيالگى بر روى وى گشاد . خان مشار اليه در اثناى غلواى مستى و هنگام ظهور جرأت ميگسارى و باده‌پرستى ، مكنون ضمير قدسى شاهزاده را نسبت به امير خان دريافته از جان ، دلنهاد افنا و اعدام وى گرديد و تا ساير امراى عالى شان را در كسر شوكت امير خان با خود متفق سازد نخست عزم آن نمود كه آن راز را بىتحاشى با قورچىباشى در ميان نهد ، و